خرید بک لینک
به اقبال خودم خندیدم امشبروانم را به خود سنجیدم امشب بگفتم از کجایی؟ تا کجایی؟ میان این و آن را منتهایی! خودی را گر شناسم من ز تدبیر جهانگیرم جهانگیرم جهانگیر مقام آدمی در کارِ ما بود! ندای آدمی پیکارِ ما بود! ولی دیوانِ مست روز گاران چنان بستند ضمیرم را به طوفان ز اوج قله های آسمانی کشانیدم به سوی زندگانی ولی این زندگی در کار ما نیست به بزم عیش ما خمّار ما نیست به زنجیر شفَق پیچیده ام من طلوع شمس را نا دیده ام من گریبان گیر ظلمت های وحشت اسیر چنگ نا فرجام دهشت غروبِ بی طلوع نو جوانی سرشک نا تمام زندگانی چرا من بسته ی تقدیر خویشم؟ چرا من خس

برچسب: ندای,آدمی, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:59

بی قرارم بی قرارم بی قرارم، نیستی! دلبر شب زنده دارم، در کنارم نیستی! آسمان بخت من امشب به تاریکی کشید هی ز هجرت همچو باران اشکبارم، نیستی! خانه تار و چشم تار و قلب مجنون تار تار نورِ محراب وجودم ، تار تارم ، نیستی! اشک هایم رنگ قلبت را به رخسارم کشد قطره قطره میچکد ،چون جویبارم،نیستی! زلف پیچان ترا گاهی تصور می کنم بر گلویم چون تناب و سر بدارم، نیستی! خود همی گفتی که دستم را نگیری دلبرم دست در دستت نهم ای شهسوارم، نیستی! رشاد

برچسب: فقط,برای, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:59

دل من چه بی قرار و من عجب قراری دارم
همه درد عشق دارم چه عجب نگاری دارم


همه از سردی دنیا و زمستان و دل سردِ زمین
شکوه دارند،خوشم من که عجب بهاری دارم


من ازین دغدغه های دل فریبِ همه عمر
نهراسم که چو همت به بلندای چناری دارم


ز قرار قصه دل به حریم عشق پاک تو رسم
بگشا درب حرم برمن بیچاره شراری دارم


شبِ دیجورِ تو ام من، رخ چون ماهِ تابانت
بنما به سوی رویم ، چه عجب خماری دارم

رشاد

برچسب: اولین,بهار, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:59

جوانی را و گاهی زندگانی را هزاران بار میگویم

چو رعدی یک صدا کردی، چو برقی رفتی از پیشم

رشّاد

برچسب: جوانی, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:59

تو قلبم برده ی با خود نفس با چه برون آرم؟

برای کشتنم دیگر نیازِ چشم و ابرو نیست!

رشّاد

برچسب: معشوق, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:59

من ازین دغدغه های دل فریبِ همه عمر

نهراسیدم و همت به بلندای چناریست مرا

رشّاد

برچسب: همت, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:59

عمری شود که بر سرِ بن بست آرزو
درانتظارِ بختِ سپیدی نشسته ام

تاب و توان و صبر،همه رفته اند و من
تنها و خسته و هم دل شکسته ام

شاید به کوچه های دل ما گذر کند
روزیکه زین جهانِ غمی رخت بسته ام

حسرت به دل بگیرد و دریای غم شود
افتد به پای آنی کزو دست شسته ام

رشاد _ ۱۳۹۶.۳.۱

برچسب: انتظار, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:59

منت این روز گار و خانهی ویران منسرنوشت واژگون و آفت دوران منبسته ام پای خودم را در تماشای خیالبا خودم گفتم که روزی میکنی پرسان منمن ندانستم که روزی محو گیسوی تو امیا چو خنجر میزنی با مژه ها در جان مندست و پایم حلقه و زنجیر باران است لیکتا قیامت آرزو دارم همین زندان منیک طواف زلف پیچان تو در صحرای عشقمی برد از من خطا و آن همه عصیان منهرچه از مجنون سخن گفتند بی خود گفته اندمن خودم مجنون شدم لیلای من ای جان مناشتیاق وصل تو با من چه ها گویی نکرد!در تنور عشق خود وااا کرده یی بریان منلحظهی هم در نبودت سخت دلتنگم بیابی تو هیچ رنگی ندارد سفرهی مهمان منیک صدا

برچسب: آفت,دوران, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:59

خیالِ باطلِ من را تو بنگر
گمان کردم رفیق آیینهی هست

که خود را میتوان دیدن میانش
و دل را با دل او میتوان بست

ندانستم گهی آیینه ها هم
دو رویی میکنند و میشوند پست

رشاد

برچسب: رفاقت, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:59

یارانِ روز گار ، همه رفته اند و من
اینجا کنار خانهی خود بی وطن شدم


آری به پای عُرف،چه دردی که حسرتا
در انجمن فِتادم و بی انجمن شدم


رشّاد
۱۳۹۶.۲.۱۹

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:59

صفحه بندی